موبایل مقاله دانلود

بهترین ها

خاویر باردم

گفت وگو♦ سینمای جهان

‏علاقمندان سینمای جدید اسپانیا او را در دهه ۱۹۹۰ در فیلم آلمودووار-پاشنه های بلند و گوشت زنده- و بیگاس لونا-‏سالامی، سالامی- کشف کردند. اما تماشاگر عام در آستانه هزاره جدید او را با پیش از آن که شب آغاز شود و سپس ‏دریای درون شناخت. شگفت ترین پدیده بازیگری سینمای اسپانیایی زبان که می رود شهرتی فراتر از آنتونیو باندراس ‏به چنگ آورد. و فقط در سایه انتخاب نقش های هر چند کوچک، اما درست که حاصل آن نامزدی اسکار برای دومین ‏بار است. بازیگری که هم اکنون پس از دریافت جایزه گولدن گلاب برای بازی در فیلم برادران کوئن به عنوان محتمل ‏ترین بارنده اسکار نقش مکمل مرد نامش بر سر زبان ها افتاده است: خاویر باردم….‏

bardem1.jpg

گفت و گو با خاویر باردم ‏
‎بازیگری حفاظت از کودک درون است‏‎

خاویر آنخل انسیناس باردم متولد اول مارچ ۱۹۶۹ لاس پالماس د گران کاناریا، جزایر قناری است. جوان ترین عضو ‏خانواده ای بود که همگی بازیگر بودند. پدربزرگش رافائل نیز بازیگر و دایی اش خوآن آنتونیو باردم کارگردان بود. او ‏نیز از شش سالگی با بازی در مینی سریال رذل[فرناندو فرنان گومز] عملاً شغل خانوادگی را پیشه کرد. سال های ‏نوجوانی اش به بازی در سریال های تلویزیونی و بازی در تیم ملی راگبی اسپانیا گذشت. مدتی نیز با یک گروه تئاتری ‏دور اسپانیا گشت. در ۱۹۹۱ شاهین اقبال در هیبت پدرو آلمودووار به سراغش آمد و فرجام کار حضور در فیلم پاشنه ‏های بلند بود. سال بعد اولین نقش عمده سینمایی خود را در ۱۹۹۲ در فیلم سالامی، سالامی به کارگردانی بیگاس لونا ‏بازی کرد. هنگام بازی در این فیلم با پنه لوپه کروز جوان آشنا شد و تا مدت ها بعد روابطی عاشقانه با وی به هم زد. ‏خاویر با فیلم سالامی، سالامی شهرتی به زد و در میان زنان به عنوان سمبل سکس به محبوبیتی عظیم دست یافت. بعد ‏از این فیلم بود که سیل پیشنهادها برای بازی در نقش هایی مشابه به سوی وی سرازیر شد. اما خاویر تمامی این ‏پیشنهادها را رد کرد تا نقش هایی متفاوت را بازی کند. متفاوت ترین نقش اش پس از حضور در یک دوجین فیلم ‏اسپانیایی چند سال بعد نصیب اش شد. بازی در نقش نویسنده همجنسگرای کوبایی رینالدو آره ناس در فیلم پیش از آن که ‏شب آغاز شود[۲۰۰۰] به کارگردانی جولین شنابل که خاویر را به شهرتی جهانی رساند. پس از این فیلم بود که بخت ‏حضور در آثار کارگردان هایی چون مایکل مان، میلوش فورمن و برادران کوئن نصیبش شد. ‏

خاویر تاکنون برای بازی در فیلم های اسپانیایی و غیر اسپانیایی بیش از ۵۰ جایزه بین المللی و معتبر دریافت کرده از ‏جمله چهار بار برنده جایزه گویا[برای فیلم های فرصت اندک، دهان به دهان، دوشنبه های آفتابی، دریای درون]، جایزه ‏بافتا، گولدن گلاب و جایزه اتحادیه بازیگران برای پیرمردها وطنی ندارند شده و هم اکنون نامزد اسکار بهترین بازیگر ‏نقش مکمل برای بازی در همین فیلم است و از هم اکنون بسیاری بر سر برنده شدن وی شرط بسته اند. اتفاقی که اصلاً ‏دور از انتظار نخواهد بود.‏

bardem2.jpg

‎کارکردن با برادران کوئن برای تان معرف چیست؟‎
وقتی در سال های هشتاد ‏Blood Simple‏ را کشف کردم، تازه داشتم به صورتی جدی کار هنرپیشگی را شروع می ‏کردم. شوک به من وارد شد. از آن زمان پیگیر کارهای شان هستم. وقتی از طرف سینمای آمریکا شروع به دریافت ‏پیشنهاد کار کردم-بعد از دو فیلمی که به آن ها افتخار می کنم پیش از آن که شب آغاز شود و دریای درون- مدیر برنامه ‏ام از من پرسید دوست داری با چه کارگردان هایی کار کنی و من در درجه اول اولویت از کوئن ها نام بردم.‏

‏<‏strong‏>چه چیز دنیای آن ها شما را تحت تاثیر قرار می دهد؟<‏‎/strong‏>‏
شیوه بسیار شخصی شان در قرار دادن شخصیت هایی آسیب پذیر در موقعیت هایی که به صورت همزمان خنده دار و ‏غم انگیز هستند. فیلم های شان کاملاً محسوس و در حین حال دست نیافتنی هستند. اما تصور نمی کردم یک روزی ‏امکان کار کردن با آن ها را پیدا کنم، چون فیلم های شان به شدت آمریکایی است. ولی معجزه شد، چون در پیرمردها ‏وطنی ندارند نقشی برای من خارجی وجود داشت. در اولین ملاقات مان باید به آنها نشان می دادم چه قدر با نقش شیگور ‏مشکل دارم. بهشان گفتم: "من انگلیسی حرف نمی زنم، رانندگی نمی کنم و از تفنگ و خشونت متنفرم". نمی دانم کدام ‏یکی شان بود که جواب داد، برای هم این دلایل است که آنها مرا را برای این نقش می خواهند!‏
‏ ‏
‏<‏strong‏>چه نظری در مورد کارتان داشتند؟<‏‎/strong‏>‏
این دو برادر یک فرد واحد هستند و به راحتی می شود با آنها ارتباط برقرار کرد. آنها را بیشتر از قبل ستایش می کنم و ‏می دانم تا چه اندازه فروتن، محترم، خوب و طناز هستند. خیلی دوست شان دارم.‏

‏<‏strong‏>وضعیت روحی تان در طول فیلمبرداری چطور بود؟<‏‎/strong‏>‏
ایفای نقش یک قاتل دشوار است، چون که کاملاً تخیلی است. می بایستی در تاریک ترین زوایا دست به تحقیق بزنم، چرا ‏که این فرد رنج می کشد و روان او درهم شکسته شده است…. دروغ است اگر بگویم تحت تسلط نقش قرار گرفتم، اما ‏مرا به عالی ترین نحو وادار به کارکردن نمود. منی که خیلی اجتماعی هستم، کم کم از لحاظ عاطفی با بقیه گروه فاصله ‏گرفتم تا حدی که تبدیل شدم به تنها غریبه در آن چشم انداز بیابانی. تا حدی که جاش برولین متوجه شد درحال تاثیر ‏گرفتن از نقش هستم. به من گفت: "بیدار شو پیرمرد، بریم یه گیلاسی بزنیم !" او در فیلم معرکه است، اما فراتر از آن ‏دوستی برای تمام زندگی پیدا کردم. ولی برعکس تاسف می خورم که تامی لی جونز را تنها چند بار آن هم خیلی کوتاه ‏سرصحنه دیدم.‏

bardem3.jpg

‏<‏strong‏>چگونه شخصیت تان را که تقریباً در کتاب کورمک مک کارتی وجود ندارد، شکل دادید؟<‏‎/strong‏>‏
باید از آرایشگر-اشاره به مدل موی عجیب شخصیت- وبرادران کوئن اننقاد کرد که ایده این مدل مو را داشتند. مدلی که ‏نشان می دهد این شخصیت دیوانه و فاقد هر گونه طنزی است و درعقاید خودش کوچک ترین عقب نشینی نمی کند… ‏خیلی زود متوجه شدم هرچقدر که شخصیت کارلا[کلی مک دانلد] نماد معصومیت و تنها عنصر واقعاً شاد فیلم است، ‏شخصیت من معرف خشونت است. چون تمام نشانه ها موید آن است هر چیزی که سر راه شیگور قرار بگیرد، یکی بعد ‏از دیگری نابود خواهند شد. و تنها جیزی که خشونت خلق می کند، خشونت بیشتر است.‏

‏<‏strong‏>اگر یک قاتل زنجیره ای بودید…..<‏‎/strong‏>‏
اگر یک قاتل زنجیره ای بودم شما مرده بودید!( خنده )‏

‏<‏strong‏>این نقشی است کاملاً متفاوت. از آن نقش ها که به نظر اشتیاق تان را برمی انگیزد. نقش هایی هستند که شما ‏به طور خاص به دنبال شان هستند؟<‏‎/strong‏>‏
بله اما نقش ها به تعداد همان شخصیت هایی که شناخت و بازی آنها جذاب هستند، نیست. در زندگی واقعی خیلی عادی ‏با چیزها مواجه می شویم، ولی در سینما تمامی آن باید نمود داشته باشد. شخصیت های مورد علاقه ام آن هایی هستند که ‏در چالش با آنچه که هستند و آنچه که دوست دارند باشند، هستند. نقش هائی که از همان متن فیلمنامه با قدرت به شما ‏یورش می برند.‏

‏<‏strong‏>این همان موقعیت آنتون شیگور بیماری روانی با مدل موی عجیب است…. جالب است؟<‏‎/strong‏>‏
این مدل مو برای من هم زمان بامزه و آزار دهنده بود، کمی طنز را چاشنی شخصیت می کند و نشان می دهد که چیزی ‏در این شخصیت حالت عادی ندارد. او ازجایی نمی آید و به هیچ جا نمی رود و در میل و علاقه ای در رفتارش به چشم ‏نمی خورد. کمی مثل یک ماشین. چالش، انسانی کردن این ماشین بود. بازی کردن حس وظیفه شناسی او در جنبه ‏انسانی و از سمت دیگر رفتاری های روزانه مانند آب ریختن در یک لیوان یا تلفن کردن… او هیچ ساختاری ندارد، تا ‏زمانی که صحبت عمل به تکلیف در میان است. او مثل یک کوسه زندگی می کند، این جنبه شخصیت او را دوست دارم.‏

bardem4.jpg

‏<‏strong‏>به نظر خوش شانس هم هست. در مورد خوش شانسی خودتان چه می گویید؟<‏‎/strong‏>‏
خوش شانس هستم، ولی همه چیز را از صدقه سر شانس به دست نیاورده ام. می دانم خوش اقبال بودم که این جا هستم. ‏واقعاً. فکر نمی کنم استعداد شگرفی داشته باشم. من بهتر با بدتر از هزاران بازیگر دیگر نیستم. فقط شانس این را داشته ‏ام که مثل خیلی ها سخت کار کنم.‏
‏ ‏
‏<‏strong‏>آیا وسوسه شدید فیلم های دیگری در مورد قاتلین زنجیره ای نگاه کنید؟<‏‎/strong‏>‏
بله و بیشتر ازهمه به رابرت میچم در شب شکارچی و کوین اسپیسی درهفت فکر می کردم. این قاتلین در چیزی التیام ‏ناپذیر مشترک هستند. اما می ترسیدم از آنها تقلید کنم.‏

‏<‏strong‏>نترسیدید که زیادی جلو بروید و تبدیل به کس دیگری بشوید؟<‏‎/strong‏>‏
من تمام تلاشم را برای فاصله گرفتن از نقش می کنم، به خصوص که باید انگلیسی صحبت می کردم و خودم را اول از ‏یوغ زبان رها می کردم. با این وجود بر تمام مراحل بازگشتم به خود نظارت دارم. من وسوسه آماده سازی قبل ار ایفای ‏نقش را دارم. فی البداهه کار بسیار بدی هستم. به یک خط و مسیر احتیاج دارم…..‏
‏ ‏
‏<‏strong‏>شما مشخصا در نقش های درام ظاهر شده اید. آیا در این ژانر خودتان را راحت تر حس می ‏کنید؟<‏‎/strong‏>‏
ژانرها برای شکسته شدن درست شده اند، طنزی قوی در دریای درون و دوشنبه های آفتابی یا پیرمردها وطنی ندارند ‏وجود دارد…. اغلب در موقعیت های عجیب و یا غمگین است که طنز بروز می کند…. به هنگام خاک سپاری خنده تان ‏می گیرد، درحالی که پدرخودتان است که به خاک سپرده می شود. آن چنان به لحاظ روانی تحت فشار هستید که ‏ناخودآگاه این لحظات مسخره را خلق می کنید تا اجازه دهد که آسوده شوید. این لحظات بسیار خنده داری است. چنین ‏لحظاتی برایم جذاب تر است، تا از این که به مدت دوساعت در یک فیلم کمدی بامزه بازی کنم.‏

bardem5.jpg

‏<‏strong‏>آیا کاری هست که در برابر دوربین انجام ندهید؟<‏‎/strong‏>‏
جذابیت بازیگری درست در همین بازی است. زمانی که کودک بودید را به یادتان می آورد. وقتی که خودتان را جای ‏Darth Vader‏-شخصیت منفی سری فیلم جنگ ستارگان- تصور می کردید( ادای او را در می آورد). جذاب ترین چیز ‏هنرپیشگی بازگرداندن شما به دوران کودکی است، زمانی که خودتان را به جای کس دیگری می زنید. ‏

‏<‏strong‏>پس برای شما بازیگران کودکان بزرگ سال هستند؟<‏‎/strong‏>‏
کاملاً. برای بازیگر شدن باید از کودک درون تان به هر شکلی محافظت کنید، چیزی که شاید در نگاه اول بچه گانه ‏بنماید. چرا که بچه ها غرور زیادی دارند. تکبر قاتل شادی و هنر است. باید گذاشت که بچه درون تان شما را به جایی ‏ببرد که دیگر ادا درنمی آورید، جایی که ساده و بی پیرایه هستید. اما باید به اندازه کافی پخته باشید تا کودک درون تان ‏همه چیز را به دست نگیرد.باید مسئول موادی که برای دست یافتن به اعمال افراد به دست تان می دهند، باشید. ‏

‏<‏strong‏>بین پیرمردها وطنی ندارند و عشق سال های وبایی فقط بیست روز وقت آزاد داشتید….<‏‎/strong‏>‏
فلورانتو که از نوجوانی تا پیریش را در عشق سال های وبایی بازی می کنم معرف عشق ابدی است هیچ راهی بهتر از ‏این برای دور کردن آنتون از خودم نمی توانستم تصور کنم.‏
‏ ‏
‏<‏strong‏>بازی به انگلیسی برای تان مشکل بود؟<‏‎/strong‏>‏
یک نبرد واقعی بود. باید به زبان تسلط داشت. وقتی با زبان مادری خودتان سروکار ندارید، کلمات دشوار هستند. میان ‏حرف زدن و بازی کردن به انگلیسی تفاوت زیادی هست. مخصوصاً وقتی که در تلفظ لغت ها استاد نباشی، تقریباً ‏غیرممکن است. ‏

‏<‏strong‏>آیا فکر می کنید بتوانید یک کارنامه واقعی در هالیوود شکل بدهید؟<‏‎/strong‏>‏
آنتونیو باندراس درهای هالیوود را روی تمام هنرپیشه های اسپانیایی باز کرد، ما مدیون او هستیم. من ساکن مادریدم و ‏انتظاری جز بازی در کشورم ندارم. ولی اگر پیشنهاد کاری از سمت هالیوود بیاید، به جایی خواهم رفت که کار هست.‏

‏<‏strong‏>شما اولین بازیگر اسپانیایی هستید که نامزد جایزه اسکار شدید. چه احساسی دارید؟‎ ‎
یک شوک واقعی بود وهم این طور افتخار. اما اهمیت زیادی به آن نمی دهم. دوست دارم مورد پسند واقع شوم، اما این ‏ارتباطی با تمایل به شماره یک بودن ندارد. در آمریکا همیشه باید اول بود، در حالی که در اروپا از داشتن نقش ششم هم ‏خیلی راضی هستیم!

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۳ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بن افلک

    بن افلک


     

    Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در ۱۵ آگوست سال ۱۹۷۲ در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " …

    Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در ۱۵ آگوست سال ۱۹۷۲ در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " می باشد . شغل پدرش روانشناسی و مادرش معلمی است.

    بن یک برادر کوچکتر از خود به نام " کیسی افلیک " دارد که درسال ۱۹۷۵به دنیا آمده است.

    بن اززمانی که به یاد دارد می خواسته که یک هنرپیشه بشود. در سن خیلی جوانی بن اولین کار خود را در تبلیغات بورگرکینگ شروع کرد در سن ۸ سالگی به او پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی بنام Voyage of the mimi ( 1986 ) شد. او در همین سن با Matt Dom آشنا شد که تاکنون باهم دوست و صمیمی هستند . بن با این دوست قدیمی خود کلاس تاتر می رفت و در چند فیلم نیز با هم بازی کردند.
    سالهای نوجوانی بن در بازی در فیلمهایی چون Hands of a stranger درسال ۱۹۸۷ و در سریال دوم در سال ۱۹۸۸ بنام Voyage of the mimi سپری شد .

    اولین وبزرگترین نقشی که بن در آن بازی داشت ، فیلم Dazed and confused در سال ۱۹۹۳ بود که همین نیز باعث شهرت و شناخته شدن وی در میان مردم شد. بعد از بازی در این فیلم بن دیگر در فیلمهایی بازی می کرد که بیشتر نقش اول را درآنها داشته باشد. فیلمهایی چون Kevin smiths mallrats در سال ۱۹۹۵ وchasing در سال ۱۹۹۷ این فیلمها خیلی برای کار بن موفقیت آمیز بود .

    اما بعد از مدتی اوضاع برای بن خیلی خوب نبود وفیلمهای زیادی برای یازی به او پیشنهاد نمی شد.او در آپارتمانی با برادر کوچک خود ودوست صمیمی اش زندگی می کرد وبعد از مدتی که دوست اونیز دچار همچین مشکل شده بود هردو تصمیم گرفتند که فیلمی بنویسند وخودشان نیز آنرا بسازند. آن دو فیلمی نوشتند بنام Good Will Hunting ( 1997 ) که بعد از مدتی سختی آنها شرکت مناسبی پیدا کردند تا فیلمشان را به قیمت ۰۰۰/۶۰۰ دلار بخرد تا خودشان نیز در آن ایفای نقش کنند. این فیلم دردسامبر سال ۱۹۹۷ به روی پرده رفت و توانست آن دو هنرپیشه گمنام را معروف کند.

    این فیلم برای اسکار انتخاب شد و ۲ اسکار از آن خودکرد . بعد از گرفتن اسکار ومعروف شدن این دو هنرپیشه زندگی آنها رو به موفقیت پیش می رفت. بن در فیلمهای موفقتری چونShakespeare in love (1998) Armageddon (1998) ، Pearl Harbor(2000) ایفای نقش کرد. شهرت بن تا جایی رسید که شرکتهای بزرگ هالیوود و بهترین کارگردانها دنبال او بوده وهستند.

    وقتی بن کوچک بود همیشه دلش می خواست سگ داشته باشد به خاطر همین مادرش یک طناب به او می داد ومی گفت که هر روز این طناب خالی را ببر بیرون و دور خانه بگردان تا به من ثابت بشه که تو می توانی مسئولیت یک سگ رابه عهده بگیری! بن تا پنج روز این کار احمقانه را کرد ولی از سگ خبری نبود!

    بن در سال ۲۰۰۳ برای بازی در یک فیلم تبلیغاتی شامپو ۱۰۵ میلیون دریافت کرد. او دوعشق بزرگ درزندگی داشت. در ۱۹۹۸ با Gwyheth Pettre نامزد کرده ولی بعد از یکسال از هم جدا شدند. عشق دوم اوJennifer Lopez بود که در سال ۲۰۰۲ باهم نامزد کردند ولی بعد از دوسال از یکدیگرجدا شدند

     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جو لاندو

    جو لاندو


     بیوگرافی جو لاندو

     

         «ژوزف جان لاندو» معروف به «جو لاندو» متولد نهم دسامبر ۱۹۶۱ همان بایرون سالی همسر دکتر مایک است. او یک بازیگر آمریکایی است ولی باید بگویم کارش را در هالیوود از رستوران آغاز کرد. او در زمان شرکت در کلاس‌های بازیگری هالیوود در رستوران آن جا آشپزی می‌کرد. اولین نقشش در فیلم «خانه دریایی» بود و پس از آن با بازی در فیلم «یک زندگی برای زندگی» توجه دوستداران سینما را به خود جلب کرد و پس از آن نوبت به پزشک دهکده رسید که او را به اوج شهرت و محبوبیت رساند. از دیگر فیلم‌های مطرح لاندو «به حد مرگ دوستت دارم» (1990)، «بدون رمز کنترل» (1998) و سریال‌های «نور هدایت»، «سرزمین بالاتر» و «سامرلند» هستند. والدین جو لاندو«جو» و «ویرجینیا» نام دارند، او یک خواهر به نام «کتی» دارد که ده سال از او بزرگ‌تر است. لاندو در سال ۱۹۹۷ با زنی به نام «کرستن بارلو» ازدواج کرد. آنها دارای دو پسر به نام‌های «جک نویل لاندو» (1993) و کریستین آنتونیو لاندو (۲۰۰۱) و یک دختر به نام «میک الیزابت لاندو» (2003) می باشند. علائق مختلف لاندو در زمینه‌های زیر است: کارتون: نمو، هنرپیشه مرد: پل نیومن و استیومک کویین، هنرپیشه زن: مریل استریپ و سرگرمی: باغبانی و گل‌کاری، بهترین جا: کلورادو، بدترین جا: لاس‌وگاس در ساعات روز، عشق: همسر، او از کامپیوتر، بازی‌های کامپیوتری و ویدئویی، حسادت و بیکاری متنفر است

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جود لا

    جود لا


    نام :جود لا 

    تاریخ تولد: ۲۹ دسامبر ۱۹۷۲

    محل تولد: لندن ،ا نگلستان

    اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.

    متولد لندن در ۲۹ دسامبر ۱۹۷۲ که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول ۱۹۹۴ نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن  یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال ۹۷ موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .

    در سال ۱۹۹۹ لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار  را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال ۲۰۰۱ به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .

    در سال ۲۰۰۲ همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال ۲۰۰۳ در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد. 

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۱ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • Modern Talking

     همه افرادی که Modern Talking را میشناسند، داستان باور نکردنی ‏Thomas Andere و Diete Bohlen را نیز میدانند.

    توماس و دیتر یکدیگر را در سال ۱۹۸۲ در برلین ملاقات کردند.این دو در یکی از استودیو های ضبط موسیقی مشغول به کار بودند. توماس وظیفه ضبط آهنگ ها را بر عهده داشت و دیتر نیز به تولید آهنگ مشغول بود.از جمله ترانه آلمانی زبان (was macht das shone). بعد از ضبط این آهنگ چندین ترانه آلمانی زبان دیگر از جمله (woron traomst do denn) نیز ساخته شد.

    پس از چندی گروه تصمیم گرفت که دست به ساخت یک ترانه به زبان انگلیسی بزندو این نقطه شروع بزرگی در کار Modern Talking بود!

    ترانه you're my heart youre my soul (تو قلب منی تو روح منی) ساخته و اجرا شد. این ترانه بلافاصله در جدول ترانه های منحصر به فرد آلمان مقام اول را احراز کرد و برای ۶ هفته در جدول باقی ماند.بعلاوه توانست در بین ۳۵ کشور به مقام نخست دست پیدا کند.

    از آن زمان بود که گویی Modern talking متولد شد و در آن هنگام هیچ کس گمان نمیکرد که راهی را که آنها میپیمایند ممکن است روزی به صدر برسد.

    هنگامی که آنها در دو شوی تلویزیونی با نام های Formel و Drehscheibe اقدام به اجرای ترانه های خود نمودند موفقیتشان گل کرد و رکورد فروش آنها به حد زیادی افزایش یافت و این گروه به طور معمول هر روز بیش از ۴۰۰۰۰ نوار به فروش رساند.بعد از اینکه گروه در کشورهای آلمانی زبان توانست موفقیت چشمگیری را کسب کند ، اقدام به گذاشتن تور هایی در کشور های آسیایی و سایر کشور های اروپایی نمود.

    به زودی ترانه دیگری با نام you can win if you want ( اگر بخواهی میتوانی برنده شوی) راهی بازار شد. موفقیت این ترانه نشان داد که Modern Talking محبوبیت خود را تنها مرهون ترانه اول خویش(youre my heart youre my soul) نیست. تعدادی ترانه دیگر نظیر “ cheri cheri lady” “brother louie” و “Atlantis is calling” نیز از آن جمله بودند.

    اما اتفاق ناگواری که در این بین افتاد ، ایجاد اختلاف بین توماس و دیتر بود که منجر به آن شد که این دو مدتی را از هم جدا بمانند!

    آنها باید به گذشته نظری می افکندند . آنها بیش از ۶۰ ملیون آلبوم را به فروش رسانیده بودند و نباید این موفقیت بزرگ را به همین سادگی از دست میدادند.

    سر انجام بازگشت دوباره آنها در سال ۱۹۹۸ نشان داد که Modern Talking متعلق به کجاست.

    MODERN TALKING متعلق به صدر جدول هاست !!!

    توماس و دیتر پس از چند وقت دوری از کار با اجرا در شوی تلویزیونی Wetten که یکی از بزرگترین شوهای تلویزیونی آلمان است محبوبیت دوباره یافتند و بعد از آن دیواری که بین توماس و دتر کشیده شده بود نا پدید شد و آنها دوباره به هم پیوستند. هیجان زدگی تماشاگران در حین اجرای گروه ، موفقیت بزرگی بود. هیچ کس فکر نمیکرد که دوباره این اتفاق رخ دهد!

    آلبوم جدید Back for god به بازار عرضه شد . این آلبوم که حالت میکس شده آهنگ های آلبوم های قدیمی گروه را در بر داشت و به همکاری فرد سیاه پوستی به نام Eric Singleton اجرا میشد به فروش چشمگیری دست یافت و توانست برای ۵ هفته متوالی مقام اول جدول را حفظ نماید و برای مدت یک سال در جدول پر فروش ترین ها باقی بماند. حتی در سایر کشور ها نیز موفق شد مقام کسب کند . و در ۱۵ کشور مقام اول را از آن خود نمود.

    در سال ۲۰۰۰ آلبوم دیگری با نام Year of Dragon ( سال اژدها) به بازار عرضه شد . این آلبوم مربوط به سنت دیرینه مردم کشور چین میشود. در واقع این سنت به این گونه بیان میشود که وقتی نیمکره غربی روز های هزاره جدید را میشمارد در آسیا تغییر سال به سال اژدها را جشن میگیرند.

    آلبوم آخر گروه American نام دارد که در سال ۲۰۰۰ روانه بازار شده است.

     

              
     

    این گروه در مجموع ۱۰ آلبوم را به بازار عرضه نموده است:

    آلبوم اول با عنوان The 1st Album در سال ۱۹۸۵
    آلبوم دوم با عنوان Lets talk about love در سال ۱۹۸۵
    آلبوم سوم با عنوان Ready for Romance در سال ۱۹۸۶
    آلبوم چهارم با عنوان In the Middle of Nowhereدر سال ۱۹۸۶
    آلبوم پنجم با عنوان Romantic Warriorsدر سال ۱۹۸۷
    آلبوم ششم با عنوان In the garden of Venusدر سال ۱۹۸۷
    آلبوم هفتم با عنوان Back for god در سال ۱۹۹۸
    آلبوم هشتم با عنوان Alone در سال ۱۹۹۹
    آلبوم نهم با عنوان Year of dargon در سال ۲۰۰۰
    آلبوم دهم با عنوان American در سال ۲۰۰۱

    اگر چه توماس و دیتر دو انسان کاملا متفاوت هستند، اما میتوانند به خوبی با هم کار کنند و ترانه های زیبا و موفقیت های چشمگیر آنها گواه این مدعی است.

    منبع :  http://www.yadbegir.com
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آرنولد شوارتزنگر

    « من می خواهم بهترین بدنساز در جهان باشم » آنها همیشه این را از پسر ۱۳ ساله شان می شنیدند گوستاو و ارلیا شوارتزنگر فقط آه می کشیدند و در این باره تردید فراوان داشتند اما شک ولی تردید آنها اکنون به یقین تبدیل شده است در آن زمان آنها با شنیدن حرفهای آرنولد در کتاب راهنما بدنبال روانپزشک گشتند.

     

     
     

    اما آرنولد جدی بود. در چهارده سالگی تمرینات فشرده ای را زیر نظر « کرت مارنول »  آقای اتریش آن زمان شروع کرد در ۱۵ سالگی او روانشناسی را همراه با دکتر « کارل کرست » برای آموختن تأثیر و قدرت مغز بر بدن مطالعه می کرد در ۱۷ سالگی او رقابتهای حرفه ای خود را آغاز کرد. در ۱۸ سالگی او به زندان افتاد.

     اما بازداشت شدن قسمتی از برنامه او نبود! اما بعضی مواقع برای رسیدن به هدف باید تاوانهایی را پرداخت آنچه برای او اتفاق افتاد به این شرح است بر اساس قانون به عنوان یک شهروند خوب اتریشی به مدت یک سال به خدمت نظام فرا خوانده شد او به خدمت رفت به عنوان یک راننده تانک شروع به خدمت سربازی کرد او حق نداشت برای هیچ مسابقه پرورش اندام احمقانه ای پایگاه را ترک کند اما آنها هیچ چیزی در مورد یک مسابقه پرورش اندام متفکرانه نگفته بودند بنابراین او یک روز از کمپ در رفت به امید بردن یک جایزه و واقعاً متفکرانه بود او یک جایزه برد.

    وقتی مافوقش متوجه شد قبل از اینکه بگذارند او از خودش دفاع کند او را به زندان انداختند خودش آن را اینگونه بیان می کند « 7 روز طولانی در خانه بزرگ » اما در آن هفته اتفاق جالبی پیش آمد افسری که او را به زندان انداخته بود شروع به تحقیق  در مورد مدال او کرد این یک مقام کوچک نبود بلکه مقام خیلی با ارزشی بود او در کل اروپا اول شده بود آرنولد آقای جوانان اروپا شده بود  طبیعتاً او را از زندان آزاد کردند ولی از رانندگی تانک کنار گذاشته شد و به عنوان مجازات مأمور شد که یک افسر رسمی باشد! بله آرنولد خدمتش را در نظام با آموزش و تمرین بدنسازی گذراند.

    بعد از اینکه او خدمت سربازی را تمام کرد به نظر میرسیدکه هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد در سال ۱۹۶۶ او از رده جوانان به رده بزرگسالان ارتقا  یافت به زودی در همان سال او بهترین بدنساز مرد در اروپا شد مستر اروپا و نفر اول مسابقات پاورلیفتینگ برای یک جوان ۱۹ ساله بد نیست!

    از آن به بعد نام او در فهرست بزرگان بود. او برای شرکت در رقابتهای آقای جهان ( مستر یونیورس ) به لندن رفت اگر او در این رقابتها اول می شد آقای جهان شده بود و این خیلی با ارزش بود.

    آرنولد به محض ورودش به محل مسابقات با بدنسازان دیگر و طرفدارانش از سراسر جهان روبرو شد همه آنها در مورد مرد جوان اتریشی مطالب زیادی خوانده بودند این یک تجربه غافلگیر کننده برای آرنولد بود و اولین باری بود که فهمیده بود که اینقدر مشهور شده است او اکنون در مسابقات جهانی بود عضلاتش کاملاً پمپ شده بودند و آماده مسابقه شده بود.

    قهرمانی او بوسیله یک آمریکایی تهدید می شد که «جت یورتن » نام داشت او فقط کوهی از گوشت نبود بلکه تعریفهای خاصی از بدنسازی داشت و گویی بدنش را تراشیده باشند البته با هنر و دقت زیاد و آرنولد فهرمانی را از دست داد.

    اما برای سال بعد آرنولد مانند یک مجسمه ساز کار کرد او به آنالیز هر قسمت از بدن خود پرداخت. او تمرینات جدیدی که گروه های عضلانی را تفکیک کرده آنها را تعریف می کرد اختراع کرد. در سال ۱۹۶۷ او بار دیگر برای شرکت در مسابقات آقای جهان به لندن رفت با این بدن فوق العاده تراشیده و آراسته او مطمئن بود که می تواند یورتن را شکست دهد اما اوضاع به نفع آرنولد پیش نمی رفت اکنون یک رقیب جدید برای آرنولد پیدا شده بود « دنیس تینرینو » که فقط عنوان قهرمانی مستر آمریکا را داشت اکنون در مقابل او بود همه دوستان نزدیک آرنولد  فکر می کردند که دنیس او را شکست خواهد داد در صبح روز مسابقات ناگهان دنیس خواست که به آرنولد بگوید که چه احساسی دارد و به سمت او خم شد و با لبخندی در گوش او گفت:  « این روزی است که من در آن می خواهم برنده باشم »

    این سخن درس بزرگی به آرنولد داد و آرنولد متوجه شد برای برنده شدن در مسابقات علاوه بر بدن زیبا و عضلانی و بزرگ باید قویترین اراده را داشت و این باعث شد که آرنولد با وجود « دنیس تینرینو » که عملکردی فوق العاده و بدنی با شکوه داشت بتواند قهرمان جهان شود و این در حالی بود که او فقط ۲۰ سال داشت و جوانترین مستر جهان در تاریخ شد. آرنولد به آرزوی خود رسیده بود.

    یا شاید خود او اینگونه فکر نمی کرد. او میدانست که در حقیقت ۳ قهرمانی جهان وجود دارد. آرنولد در رده آماتورها در انجمن بین الملی پرورش اندام آماتور قهرمان شده بود اما یک رده حرفه ای هم وجود داشت به عبارت دیگر فدراسیون بین المللی پرورش اندام برای خودشان یک قهرمانی جداگانه داشتند و همچنین او فهمیده بود که یک مستر جهان و یک مستر المپیا وجود دارد اگر واقعاً می خواست به رویایش واقعیت ببخشد باید همه این مقامها را می برد!

    آرنولد چمدانش را بست و عازم مونیخ شد تا تمرینات بیشتری انجام دهد و این دورانی فوق العاده بزرگ از زندگی او بود او روزی ۴ تا ۶ ساعت با وزنه کار می کرد او همچنین به مدرسه اقتصاد رفت و باشگاه تندرستی خود را اداره می کرد و سعی می کرد رویای خود را بخاطر داشته باشد.

    اما سختی ها تمام شده بود در سال ۱۹۶۸ او به لندن بازگشت و به سادگی مدال مسابقات دیگر قهرمانی جهان را بدست آورد.  او عنوان آقای جهان NABBA  در هر دو رده حرفه ای و آماتور را بدست آورده بود. او همچنین در مسابقات پاور لیفتینگ آلمان قهرمان شد و آقای IFBB در مسابقات بین المللی مکزیک شد اما او هنوز عنوان مستر المپیا را در برابر خود داشت.

    بنابراین در ۲۱ سالگی به کالیفرنیا رفت تا با بهترین بدنسازان جهان به تمرینات خود ادامه دهد او  6 پا و ۲ اینچ قد و ۲۵۰ پوند وزن داشت و بزرگترین بدنساز در بین دیگران بود او به مطالعه حرکات موزن در رقص باله پرداخت او از موزیکش قدرت می گرفت و ژست و فیگور فوق العاده ای داشت او تراشیده و برنزه شده بود.

    در طول دو سال بعد از آن آرنولد به جاهای مختلفی از دنیا سفر کرد در سال ۱۹۶۹ او قهرمان جهان مسابقات آماتور IFBB در نیویورک شد و در سال ۱۹۷۰ آقای جهان در مسابقات NABBA در رده حرفه ای ها شد و آقای جهان در کلمبوس اوهایو شد در پایان سال او همه عنوانهای قهرمانی را به غیر مستر المپیا بدست آورده بود و سر جیو الیوا این مقام را از سال ۱۹۶۷  در اختیار داشت آرنولد مشتاقانه منتظر مسابقات سال ۱۹۷۰ بود که در نیویورک برگزار می شد و بلاخره این لحظه فرا رسید آرنولد در کل زندگی خود را برای این لحظه آماده کرده بود و خودش این را خوب میدانست او حتی به اندازه سرجیو  برای گرم کردن و پمپ کردن عضلاتش خود را به زحمت نینداخت و فقط خود را متمرکز کرد و فقط در دو دقیقه مانده به به رفتن روی سکوی نمایش تغییر کرده بود و روغن زده بود همه به قدری هیجان زده بودند که پلیس مجبور بود در ازدحام طرفداران نظم را برقرار کند در بین جمعیت دو دسته وجود داشتند هر کدام قهرمان مورد علاقه خود را تشویق می کردند اما در پایان فقط یکی برنده بود و یک مدال یک اسم : شوارتزنگر و بنابراین در سال ۱۹۷۰ در سن ۲۳ سالگی اوبه رویایی که ۱۰ سال پیش در سر داشت رسید اما با هر معیار و انداره ای بهترین بدنساز جهان بود و او این مقام را برای سالها ادامه داد. او رکورد بی سابقه ۷ بار را در در قهرمانی مستر المپیا به ثبت رساند  قبل از اینکه بازنشست شود و علت بازنشستگی او این بود که او هدف جدیدی داشت و آن معروفترین هنرپیشه جهان شدن بود وقتی که پدر مادر آرنولد این را شنیدند دوباره آهی کشیدند و دوباره به جستجو در کتاب راهنما پرداختند.

    عنوانهای حرفه ای آرنولد

    ۱۹۶۵      Mr. Europe – Junior (Germany)
    1966      Best Built Man of Europe (Germany)
    1966      Mr. Europe (Germany)
    1966      International Powerlifting Championship (Germany)
    1967      NABBA Mr. Universe – Amateur (England)
    1968      NABBA Mr. Universe – Professional (England)
    1968      German Powerlifting Championship (Germany)
    1968      IFBB Mr. International (Mexico)
    1969      IFBB Mr. Universe – Amateur (USA)
    1969      NABBA Mr. Universe – Professional (England)
    1970      NABBA Mr. Universe – Professional (England)
    1970      Mr. World (USA)
    1970      IFBB Mr. Olympia (USA)
    1971      IFBB Mr. Olympia (France)
    1972      IFBB Mr. Olympia (Germany)
    1973      IFBB Mr. Olympia (USA)
    1974      IFBB Mr. Olympia (USA)
    1975      IFBB Mr. Olympia (South Africa)
    1980      IFBB Mr. Olympia (Australia
        منبع :  http://www.yadbegir.com 

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش